پارت صد و چهل و یک :

کار صفورا تمام می‌شد اگر در نگاهش تصویر چهره‌ی کتایون جرقه نمی‌زد و چشم کور فرخ را باز نمی‌کرد. ناجی صفورا، قربانیِ جنایتش بود؛ چهره‌ی کتایون در چشمان خونین و اشکبار او فرخ را چنان عاجز کرد که درست لحظه‌ی خمار شدن چشمان درشت صفورا و خفه شدن خس‌خسش، محکم و به ضرب گلویی که در دستش داغ شده بود را هل داد. صفورا که تلوخوران عقب رفت و روی زمین پرت شد سپس به سنگفرش چنگ زد و لابه‌لای سرفه‌هاÛ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • نسترن

    0

    من موندم این صامت چرا زندست؟چرا نمیمیره همرو خلاص کنه اییشش

    ۳ روز پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    چون کسی نیست از شرش خلاصمون کنه

    ۳ روز پیش
  • لاله

    0

    خیلی ممنون😍😍

    ۴ روز پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    🤍🤍🤍

    ۳ روز پیش
  • زهرا

    0

    آخ عالی چسبید دستت طلا 💗😘❤️🌱🙏

    ۴ روز پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    قربانت^^

    ۳ روز پیش
  • aram

    0

    ای صامت کثافت من چ میکشم ازدستت .کیسان بدبخت چ گناهی کرده همش بایدعذاب بکشه ..توچرانمیمیری صامت

    ۶ روز پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    فکر کنم انقدر بهش میگین بمیر که لج میکنه نمیمیره😂

    ۶ روز پیش
  • آرزو

    0

    تنهاآرزوم اینه یه چشم نشه فال راستگوواسه نازنین انوخ دیگه عفت کلام که سهله خودکلامم هم ازبین میره چیکارباصفوراداره این رومخ خدایایادل مهدیه رابه رحم بیارکه یه پارت بدون خماری دیگه بهمون بده یازودترپنج شنبه روبرسون لطفا🥲🥲

    ۶ روز پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    فکر کنم خدا جدی جدی داره دلمو نرم میکنه!

    ۶ روز پیش
  • آرزو

    0

    بمیرم برای کیسان .. توروتون بچموداغون کردین انترومنتر.واقعاحقش این نبودجوری این ننه وبابارومخمن که دیگه عفت کلام منم خدشه دارشده

    ۶ روز پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    چقدر داغونش کردن..

    ۶ روز پیش
  • آرزو

    0

    عزیزم پیرفسفسورونگاه داری میسوزی بسوزحقته جوری رومخی که اگه جلوم خودتوباچاقوی میوه خوری هم تکه تکه کنی ککم هم نمی گزه والاتازه میخوام بهت ارتقابدم ازین به بعدبجای پیرفسفسومیگم پیرزارزارو🤣🤣خیلی قشنگه مگه نه مهدیه جون

    ۶ روز پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    پیر زارزارو رو خیلی پسندیدم اصلا😂

    ۶ روز پیش
  • آرزو

    0

    وایی یه چندوقت نبودم چقدرپارت چقدراتفاق جوری این چندپارت کلی اتفاق افتاده که حس اصحاب کهف دارم مگه داریم هنوزهنگم کیسان آدم کشت قاتل کتایون پیداشدنوشادویاسمین همه موضوع روفهمیدن و..واقعااونقدهنگم که نمیدونم چی بگم

    ۶ روز پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    حق داری انقد هنگ باشی😂

    ۶ روز پیش
  • معصومه

    0

    مهدیه یه پارت پُر ملاتی آورد که من میگم وقتشه همه باهم بیایم سراغش ماچش کنیمم😭😂🎀✨ خانم نویسنده انقد گل؟ انقد قشنگ؟ انقد مسئولیت پذیر و دوست داشتنی؟ انقد خوش قلم و حرفه ای؟ مگه میشه؟ مگه داریم؟ بله.ما خانم فیروزی و که پکیجینگ کامله و از هیچی کم نداره داریم😎❤️ 🔥 گلگونه قشنگم لایق میلیونی شدنه😭✨

    ۷ روز پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    بنده آماده‌ی پذیرش ماچم^^

    ۶ روز پیش
  • معصومه

    0

    ای کسانی که گلگونه نمیخونید.. آیا میدونستید کل عمرتون بر فناست؟ آیا میدانستید آدرنالین خالص و عاشقانه خاص و یه تراژدی جذاب و دارین از دست میدین؟ یه سریال از اونجا که دیگه فقط بحث خوندن نیست؛ همین که چشمتون به رمان بیفته کلمات با روحتون حرف میزنن و میرین تو جهان رمان که دیگه نمیشه ازش برگشت✨🤍

    ۷ روز پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    قشنگِ منی تو^^

    ۶ روز پیش
  • معصومه

    0

    واقعاا میخوام بدونم با صفورا چیکار دارهه🍃 ک همین که به ته پارت رسیدم و کنجکاوتر شدم برای اینکه پارت نباید قطع میشد اینجا دلیل کاملیه آقا من اعتراض دارمم🍃 یعنی باید تا پنجشنبه صبر کنم؟ یکی شونشو بیاره من سرمو بذارم روش زار زار گریه کنمم اینجوری نمیشه😭😂

    ۷ روز پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    بیا خودم شونمو میارم😂

    ۶ روز پیش
  • معصومه

    0

    وای اونجا که نگاش رو لبای سایدا بود با اون ژست و قیافه نفرت انگیز.. یکی نیست بگه مردک هرچی لایق خودته رو که نمیتونی بار کیسان کنی! عوضی.. چه آدم پلشتیه این صامت، دقیفا عین فرخه، اون زن و بچه رو وسیله رقابت با فاتح کرد، صامت ابزار انتقام از فرخ و کیسان! دیگه هیجیم براش مهم نیست تو این راهی که میره

    ۷ روز پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    دیدی؟ شده نسخه‌ی جوونی فرخ شاید حتی از اونم بدتر!

    ۶ روز پیش
  • معصومه

    0

    آدم از نگاها و حرفای صامت چندشش میشه، یعنی من از پشت گوشی میخواستم رو صورتش و همون یه چشمش بالا بیارم سایدا که جای خود داشت.. بچشم برای این میخواد قطعا که جا پاشو تو بختیارا سفت کنه، خواب و خیال خوش دیده که نازنینم میگیره و میشه خان خاندان؛ زارت.. قلمبه حرف میزنی دکتر صامت😒😂 خواب دیدی خیره!

    ۷ روز پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    خواب که دیده، حالا تا ببینیم تعبیرش چیه!👀

    ۶ روز پیش
  • معصومه

    0

    دخترم سایدا🔥 جوریکه تف کرد تو صورت صامت یا چنگال و چسبوند به گردنش و متوقفش کرد🔥 بچم آب از سرش گذشته.. دیگه اون سایدای صاف ساده و معصوم نیست، انگار یه زن عزاداره، عزادار زندگی به باد رفته خودش که دیگه هیچی.. مطلقا هیچی نمیتونه برش گردونه، به نظرم صامت اگه یکم دیگه تحریکش میکرد واقعا میزد

    ۷ روز پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    اصلا بعید نبود، قابلیتش رو داشت..

    ۶ روز پیش
  • معصومه

    0

    با صفورا چیکار داره این مرتیکه؟ دنبال چی هستی شما آقای صامت؟ نکنه بخواد راز مرگ فاتح و از زیر زبونش بکشه بیرون؟ مخصوصا که مشکوکم شده بود به اینکه یه چیزی حتی جدا از قتل کتایون هست که کیسان و اینجور دیوونه کرد تا جابر و کشت.. این یارو مارموزه، معلوم نیست میخواد چه غلطی کنه فقط میدونم گندت بزنن صامت🤝

    ۷ روز پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    حالا میفهمیم..

    ۶ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️